اهوراي بي همتاي ما

اهوراي بي همتاي ما
خاطرات زميني
قالب وبلاگ

عزیزکم, پسرک مامان با اون دو تا مردمک سیاه و درشت چشات که هر وقت عمیق نگاهش میکنم مث مثلث برمودا در خودش میکشدم, پسرک با احساسم که یه وقتایی با بوسه های آبدارت غافلگیرم میکنی و به اوج می بریم, شیرین بیان کوچولوی من با اصطلاحات و اشارات منحصر بفردت, منبع انرژی ناتمام خونه,

نمیدونم با وجود داداش مزدایی که شاید خیلی زود آغوشم رو برات تنگ کرد و گاهی تنها از آن خود, حق دو سالگیت رو کامل ادا کرده م یا نه, ولی هر چی که هست عشق عمیقی که به تو دارم پایان ناپذیر و خاصه. یه حسی بهم میگه تو کپی من هستی و خب کیه که از داشتن یکی عین خودش به خودش نباله. 

دو سال پیش حوالی همین لحظه ها با یه شور و ولوله پریدی تو آغوشم, درست مثل همین حالاها که یهویی خودتو میپرونی توی بغلم. چنان که انگار میخواهی رها بشی از همه ی احساسهای ناخوشایند.  

اهورای نازنینم, هستی بخش کوچک من! عشق کیک و شمع و تولد! 

دو سالگیت مبارک. 

[ يکشنبه 14 آذر 1395 ] [ 8:54 ] [ مامان فريبا ] [موضوع : تولدانه] [ ]

اولین بار با اون هزارپای بامزه که قد خودته شروع شد. خیلی دوست داری بازی cut the rope موبایل بابایی رو, که دستت بگیری کلیپاشو ببینی یا ناناجون بازی کنه و طناب پاره کنه نیگا کنی. وقتی بابا گفت دیگه کافیه و تعطیل, از بس دلت میخواست ادامه بدی, اون دوگوله ی نازنینت اینقدر ظریف و زیبا راه حل ارایه داد که بابا که هیچ, منم دربست تسلیمت شدم. هزارپا رو ورداشتی آوردی نزدیک موبایل و به بابا میگی "کرم گوم گوم دوس دایه" 

از اون به بعد کاربری هزارپاهه عوض شده, بماند, بقیه ی عروسکا هم میتونن بجای کرم نقش ایفا کنن. دیگه یه راهی پیدا کردی که هم اگه یه چیزی رو خیلی دوست داری بخوری و ما منعت میکنیم که دیگه بسه بازم بتونی بخوری و هم اگه چیزی رو دوست نداری بخوری بتونی یه جوری از زیرش در بری. میزنی زیر بغلت و میاری جلو که "بده این بخوره". یه همچین شمشیر دو لبه ای یافته ای استاد اعظم!

[ جمعه 12 آذر 1395 ] [ 9:20 ] [ مامان فريبا ] [موضوع : فرهنگ لغات, اصطلاحات و اشارات اهورایی ] [ ]

مدت مدیدیه که حسابی به چرخ و چیزای چرخیدنی توجه ویژه داری. از چرخ ماشین, موتور و دوچرخه گرفته تا پنکه و فن و فرفره و...

سوار ماشینات که میشی خودت رو کج میکنی پایین ببینی چه جوری میره و ارتباط بین چرخیدن چرخ وحرکت ماشین رو کشف کنی. ماشینای ریز و درشتت رو وارسی میکنی و چرخاشون رو با دست میچرخونی, زمین میذاری هول میدی, یا از سرسره سرمیدی. و هی لفظ میایی که "خودش میچرخه."

حالا یه بار یه ماشین مک کویین پولیشی که برای یادگاری تولد چهار سالگی آوا جون ازش هدیه گرفتی رو هی از سرسره سرش میدادی میگفتی "خودش نمیچرخه!!! "دقت کردم ببینم جریان چیه که خب دیدم در واقع اون ماکت یه ماشینه و چرخاشم چسبیده بهش!

 

[ يکشنبه 7 آذر 1395 ] [ 16:45 ] [ مامان فريبا ] [موضوع : ] [ ]

برای بیست و سه ماهگیت جز این غزل ناب هدیه ای ندارم و یه عالمه حرف از شیرینی های روزافزون تو که کاش برسم بنویسم

 

من عاشق شب، عاشق چشمان تو هستم

آغازترین نقطه ی پایان تو هستم

 

در من اثر مهر تو یک راز مگوی است

من تشنه ی این تابش پنهان تو هستم

 

ای شعرترین ! سخت ترین قافیه! دریاب!

جان غزلی، من غزلِ جانِ تو هستم

 

در من نفس پاک اهورای تو گل کرد

از روز ازل، در پِیِ تو، زآنِ تو هستم

 

چون گیسوی آویخته بر زمزمه ی باد

عمریست که بیتاب و پریشان تو هستم

 

من شاعر سرگشته ی شبهای جدایی

عمریست به این شیوه غزلخوان تو هستم

 

امشب تو فقط ماه تماشایی من باش

من عاشق شب، عاشق چشمان تو هستم...

 


یه جمله ها و عباراتی هست اینقدر شیرین ادا میکنی دلم میخواد هیچوقت یادم نره:

"خابو سلم" یعنی خاک بر سرم. [از بس من و مامان بزرگی این جمله رو سر شیطونیای تو یا هر چیز ناگواری به زبون آوردیم توی ذهنت حک شد. همچین با آهنگ و لحن تمام عیاری ادا میکنی که آدم میخواد قورتت بده. بعد که هی میگیم نگو اهورا بگو خدای من! نه ورمیداری نه میذاری یهو میگی"خدا مد ده" یعنی خدا مرگم بده. [از ماست که بر ماست, تقصیر خودمه یا اطرافیان که این عبارت رو بکار برده ن دیگه]

"ا دس اهوا " یعنی از دست اهورا. [اینم به دلیل کثرت استعمال من هنگام ناقلابازیات به خاطرت مونده و حالا هر وقت یه کاری میکنی که به نظر خرابکاری میاد خودت میگی ا دس اهوا]

"نیا کن" یعنی نگاه کن. [با یه آهنگ زیبایی میگی که توی دلم کنسرت بپا میشه]

"تونستم" این از اون کلمه هاییه که دلم.میخواد تا عمر داری بکارش ببری, وقتی از پس هر کار سخت و به نظر خودت ناممکنی برمیایی با شادی بیانش میکنی. 

 

[ شنبه 15 آبان 1395 ] [ 9:21 ] [ مامان فريبا ] [موضوع : ] [ ]

 

از مهمونی آخر شب برمیگردیم. سر یه میدونی که تازه راه ورود بهش باز شده و مسیر انحرافی داره بابا در حال پیچوندن ناگهانی فرمون دستش میخوره به دسته ی کنترل برف پاک کن و یهو شروع به کار میکنه. تو با اینکه محو دیدن سی دی تله تابیز بودی که میراث نیرواناست برات, سرت رو برگردوندی سمت بابا و با اون لحن خوردنیت فرمودی" خسته نباشی"!!

در این حد میفهمی چی رو کجا باید گفت, حتی مزه پرونی و متلک رو عزیزدلم.


رفته بودیم مزار آقاجون. خاله سهیلا گفت تا شما اینجا هستین من چند تا آرامگاه دیگه برم فاتحه بخونم. ازش خواستم تو رو هم ببره, نیروانام که همیشه داوطلب همراهیه. وقتی اومدین در حال خنده برامون گفت توی راه برگشت که سربالایی بوده وقتی چند قدمی راه رفتی شروع کردی به گفتن این که "سگینم, سگینم" (سنگینم)

 

کشف و تجربه ی جدیدت ازسربالایی رو چه قشنگ و بجا تعبیر و بیان کردی فیزیکدان من! 

[ جمعه 30 مهر 1395 ] [ 23:13 ] [ مامان فريبا ] [موضوع : ] [ ]

الو بابا شلام, کجایی؟ 

بیا ایجا ایجا [با اشاره و تأکید دست بر نشان دادن اینجا ]

بیا بیا [اوج صدا متمایل به فریاد] 

کایی نداری؟ خداپظ


روز جهانی کودک رو نرسیدم برات پستی بذارم ولی چگونگیش رو وبلاگ خواهری حوالی همین تاریخ بخون عزیزم. 

فقط این تیکه ش خاص خودته:

 وقتی توی راه برگشت خونه ماشین های اسباب بازیت رو نگاه میکردی و چرخاش رو میچرخوندی با خودت میگفتی, گوجیکه, بزگه...

من که مشغول مزدا بودم و شستم که توی دهنش گاز میگرفت تا خوابش ببره, متوجه نشدم. ولی توی خونه دیدم چرخای جلویی ماشین اسباب بازیت از عقبیاش کوچیکتره و تو در لحظه دریافته بودی. سرفرازم کردی اهورا. میپرستمت کودکم!

[ يکشنبه 25 مهر 1395 ] [ 8:18 ] [ مامان فريبا ] [موضوع : ] [ ]

دیروز اولین جمله های چهار کلمه ای ت رو بوضوح ادا کردی:

"من اینو دوست ن د ار م "

"من اینو دوس دارم"

دیگه کمتر فقط با کلمه ها منظورت رو به ما میرسونی و.بیشتر جمله ی کامل میسازی, دو یا سه کلمه و حالا دیگه چهار کلمه ای.

امروز رفتم ببینم نیروانا به سن تو بود چیکارا میکرد, دیدم چقدر شبیه همه پیشرفتاتون! خیلی برام جالب بود. مخصوصا که نیروانا درست همین حدودا منو به اسم صدا میزد "سریبا" و تو هم بتازگی صدام میزنی "هریبا"

۲۲ ماهگیت مبارک عزیزدلم!

[ چهارشنبه 14 مهر 1395 ] [ 9:14 ] [ مامان فريبا ] [موضوع : ] [ ]

دم در خونه ی مامان بزرگی روی سکو نشسته بودیم منتظر نیروانا که از مدرسه بیاد. تو پرانتز بگم که از وقتی که ناناجون به مدرسه میره خیلی بهوونه گیر شدی و نق میزنی. واسه همین مزدا رو سپردم به مامان و نشستیم که تا اومدنش یه کم کمتر نق نق کنی و سرگرم ماشینا و رفت و آمد خیابون بشی. در همین حین یه کامیون جلوی سوپری مجاور پارک کرد و دیدم هی میگی "شی, شی" که منظورت "شیر" بود. سمتش نگاه کردم؛ هیچ اثری از جعبه های شیر یا پاکت شیر در حال انتقال به فروشگاه نبود و تو صرفا از روی نشان تجاری شیر که روی دیواره ی کامیون دیده بودی و تطابقش با تصویر همون آرم که روی پاکت شیرها میبینی دریافته بودی که این کامیون حمل شیره! انگشت به دهان موندم. آفرین آی کیوی من! 

[ دوشنبه 12 مهر 1395 ] [ 9:29 ] [ مامان فريبا ] [موضوع : ] [ ]

میدونی جدیدترین ورژن شیرینیات چیه؟ اینکه ضمیری رو که از پس یه اسم اومده رو جزو اون میدونی. مثلا هر وقت در حین خوردن چیزی, سرفه کردی بهت گفته م "خورد به گلوت", حالا تو هم تا کسی سرفه میکنه میگی" الوت" که یعنی خورد به گلوش و اونوقت بامزه ترش اینه که خودتم که سرفه میکنی میگی "الوت"!

[ چهارشنبه 24 شهريور 1395 ] [ 8:46 ] [ مامان فريبا ] [موضوع : ] [ ]

به یمن وجود خواهر نازنینت بعد از رنگ آبی قادر به تشخیص و نام بردن رنگ صورتی هستی, نه که دور و برت هم زیاد به چشم میخوره, استاد شدی در این زمینه. عروسک بازی میکنی, لباسای دخترونه میپوشی, گل سر میزنی. احساساتت لطیف و شاعرانه ست. و اون روی سکه چنان کشتی های جانانه ای میگیری باهاش که گاهی اشکش از ضربه فنی شدن درمیاد. با همدیگه ماشین سواری میکنین, خاله بازی میکنین, پتو و بالش بازی میکنین, شمشیربازی میکنین,... کلا تلفیقی از دختر و پسر شدین جفتتون.

با هیجان تمام خوشحالیت رو از اتفاقی که قراره بیفته با ادای اصطلاحاتی مث "Yesss", "آخ جووون", "یوهوووو"و "هورااااا" همچنان که دو تا دستت رو بالا میبری و میندازی پایین ابراز میکنی. مث دیروز که گفتم مامان بزرگی داره میاد اینجا و چنان yes ی گفتی که حظ کردم. اینم از تأثیرات حضور نیرواناست. کلا با تمام وجود مقلد نیروانایی و خدا رو شکر که مرجع خوبی داری و فقط گاه گاهی کلام و رفتار نادرست ازش سرمیزنه. 

کلمه گفتنت دیگه کامل شده, هر چی رو میگیم تکرار میکنی با گویش خودت و چقدر شیرین. جمله های دو کلمه ای هم میگی و اولین جمله ی سه کلمه ای که از بابا یاد گرفتی اینه " I love you"!

همچنان مکاشفه میکنی و چقدر حادثه در این راه می آفرینی و ما همچنان شکرگزار خداییم که چشم فرشته هاش رو ازت برنمیداره.

خوشحالم که هستی, هستی بخش کوچک من! 

 

[ سه شنبه 16 شهريور 1395 ] [ 8:56 ] [ مامان فريبا ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مسافر كوچولوي ما كه سياره اش رو به قصد ديدن زمين ترك كرده بود در چهاردهمين روز از آذرماه نود و سه قدم به سياره ي ما گذاشت. اين وبلاگ تقديم به اونه كه خاطرات زمينيش رو هميشه بياد داشته باشه. دعا كنيم گل سرخش رو پيدا كنه.
افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 127
بازدید دیروز : 221
بازدید هفته گذشته : 2658
کل بازدید : 148370
امکانات وب